تبليغاتX
لُر زبان

لُر زبان

لُر زبان

کلیپ تصویری ساز و نقاره محلی لری

کلیپ تصویری ساز و نقاره محلی لری با خوانندگی شکرالله محمدی 

شکو

دانلود کلیپ

برگرفته شده از : http://masiri.mihanblog.com

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت   توسط مهدی نیکنام  | 

ما خواستار نصب تندیس کی لهراس در کنار تندیس آریوبرزن هستیم

در این مدت صحبتهای زیادی پیرامون آریو برزن لر شد و خواست اکثر فعالین قوم لر دست نخوردن و عدم تخریب این تندیس بود، من هم به نوبه ی خودم در کنار دیگر دوستان از این شخصیت تاریخی لرتبار و لزوم پابرجا ماندن تندیسش دفاع کردم، چیزی که خیلی از دوستان به آن بی توجه بودند همتا و وارث بالحق این قهرمان در عصر معاصر بود. اگر بخواهیم یک فرد را وارث بحق دلیری ها و شهامتهای این شخصیت ظلم ستیز بدانیم بی شک کسی نیست جزء کی لهراس بویر احمدی. حال که گویا مقامات از تخریب تندیس آریوبرزن صرفنظر کرده و تنها میخواهند مکانش را عوض کنند، درخواست ما اینست که: ما خواهان نصب تندیس کی لهراس در کنار تندیس آریوبرزن هستیم.
کی لهراس بویر احمدی در همان نقطه ای با ارتش ستمگر  پهلوی مقابله کرد که آریو برزن با سپاهیان اسکندر مقابله کرد. کی لهراس که خود از طوایف لر بزرگ بود که بازمانده گان همان اوکسیهای لرتبار می باشند که آریو برزن و یارانش از میان آنها سربرآوردند. و سر انجام کی لهراس همان هدفی را داشت که آریو برزن داشت، مبارزه با ظلم و استعمار. پس خوبست از آریوبرزن عصر معاصر یعنی کی لهراس نیز یادی کرده باشیم.
در مورد شخصیت و مبارزات کی لهراس سخن بسیار رانده اند و من هم اینجا نمی خواهم درباره ی ایشان و شخصیت بزرگوارشان سخن بگویم، چرا که این ایشان در نزد مردمان لر بخوبی شناخته شده اند، اما متاسفانه برخی از افراد هنوز هم سعی می کنند تهمت هایی که دولت پهلوی در آن زمان به کی لهراس و یارانش میزده است را واقعی جلوه دهند و می گویند که ایشان فقط یک غارتگر و راهزن بود که دولت پهلوی بخوبی سرکوبش کرد. هر فردی که اندکی در باره ی وی و عملکرد دولت پهلوی در آنزمان اطلاعات داشته باشد، می داند که این سخن گزافه ای بیش نیست. در حقیقت این رایج ترین شگرد دولت پهلوی برای سرکوب اقوام و جریانات ظلم ستیز در آن زمان بوده است، مثلا دولت پهلوی به ترک ها، شمالی ها و کردها برچسب شوروی پرست، به جریان روحانیت مبارز انگ عقب ماندگی و واپسگرایی، به بلوچ ها قاچاقچی  و به لرها هم تهمت شرور و غارتگر میزدند، تا براحتی بتوانند آن ها را سرکوب کند. اما امروزه دیگر همه میدانند که تا چه حد این برچسبها دروغی بوده اند. بی شک شهید بزرگواری چون کی لهراس نمادیست همچنان پویا از مقاوت مردم لر در برابر ظلم و ستم در دوران ننگین ستمشاهی پهلوی. مگر نه اینست که در هر شهر و دیاری اینچنین نمادهایی را که الگوی ظلم ستیزی هستند را در بهترین نقاط شهر نصب می کنند تا الگویی برای مردم باشند، تندیس های فراوان از شهدای مبارزه با استبداد پهلوی در جای جای کشور موجود می باشد، چرا نباید ما تندیسی از این شهید نداشته باشیم. 
درخواست من از تمامی فعالین قوم لر اینست که بر روی این خواسته پافشاری کنند، همانگونه که خواستار پابرجا بودن تندیس آریوبرزن لر بوده اند، از امروز شعارشان این باشد که" ما خواستار نصب تندیس کی لهراس در کنار تندیس آریوبرزن هستیم."

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت   توسط مهدی نیکنام  | 

ویکی پدیا و قوم لر

ویکی پدیا(Wikipedia)یک دانشنامه اینترنتی چندزبانه با محتویات آزاد  است که با همکاری افراد داوطلب نوشته می‌شود و مقالات آن می‌تواند توسط هر کسی که به اینترنت دسترسی دارد، ویرایش گردد.این دانشنامه فراگیرترین دانشنامه اینترنتی است که  دارای 281 گونه زبانی و در برگیرنده حدود بیست میلیون مقاله است. ویکی‌پدیا به‌ عنوان یک دایره‌المعارف زنده شناخته شده است و  هرکاربر اینترنت می‌تواند به عنوان یک «محتوا ساز» آخرین اطلاعات خود را درباره هر موضوعی در این سایت وارد کند.ویکی پدیا دانشنامه آزادی است که همگان می‌توانند به نوشتن و ویرایش نوشتارها در آن بپردازند. در واقع ‌این دایره‌المعارف، جولانگاهی‌برای محتواسازان در شبکه جهانی اینترنت است. ویکی‌پدیا تا به حال توسط رسانه‌ها، مراکز علمی و دیگر منابع به عنوان مرجع یا ضمیمه، مورد استفاده قرار گرفته‌است. سازمان‌های خبری مقاله‌های ویکی‌پدیا را به عنوان منبع نام برده‌اند و یا در گوشهٔ صفحهٔ وب خود، برای کسب اطلاعات بیشتر، ارجاعی به آن گذاشته‌اند. بعضی از آنها این کار را به طور مرتب انجام می‌دهند. بنابر فهرستی که توسط ویرایشگران ویکی‌پدیا تهیه شده‌است، مقاله‌های ویکی‌پدیا بیشتر از همه جا در رسانه‌های خبری ذکر شده‌اند.

"رتبه صفحه" ویکی پدیا به دلیل تعداد بسیار زیاد بازدیدکنندگان رتبه  اول جهانی است و  شما هر واژه ای را جستجو کنید  اولین یا یکی از اولین نتایج ،مربوط به مقالات این دانشنامه است.با اینکه این دانشنامه اصل را بر "بی طرفی"قرار داده است ولی نتیجه ارزیابی ها  غیر از این است .به همین دلیل منتقدان انتقادات زیادی را به ویکی پدیا  وارد ساخته اند که مهمترین آن  این است که مطالب آن غیر قابل اعتماد و گاهی مغرضانه است. فیلیپ بردلی در مصاحبه‌ای که با روزنامه گاردین در سال ۲۰۰۴ انجام داد گفت که او هرگز از ویکی‌پدیا استفاده نمی‌کند و «هیچ کتابدار دیگری را نمی‌شناسد که این کار را انجام دهد. مشکل اصلی عدم وجود قدرت کنترل‌کننده در ویکی‌پدیا است. در کتب منتشرشده، ناشر باید تضمین کند که اطلاعات کتابش درست است زیرا امرار معاش او بستگی به آن دارد. اما با وجود چیزی مثل ویکی‌پدیا همه آن بر باد می‌رود.» رابرت مک‌هنری ویرایشگر سابق بریتانیکا در مقاله‌ای تحت عنوان «دانشنامهٔ مورد اعتماد» ویکی‌پدیا را مورد انتقاد قرار داده است و می‌نویسد «هر چند که ممکن است مقاله‌ای در ویکی‌پدیا به درجه اعتبار بالایی دست یابد ولی تا ابد در معرض تغییر دخالت‌کنندگان بی‌اطلاع یا کم‌سواد قرار خواهد داشت.»

 و اما ویکی پدیا و قوم لُر چه ارتباطی میتوانند داشته باشند ؟متأسفانه در ویکی پدیا نیز مثل بسیاری از عرصه های رسانه ای حقوق مسلم قوم لُر نه تنها رعایت نمی شود که مورد هجوم نیز قرار گرفته و این دانشنامه به ابزاری تبدیل شده است که بدخواهان این قوم از آن برای آسیب زدن به این قوم بزرگ استفاده میکنند.ویژگی مبتنی بر کنترل کم این دانشنامه و فعال بودن مغرضان از یک طرف و کم کاری دوستداران قوم لُر از طرف دیگر باعث شده است که ما شاهد نادیده گرفتن و یا غیر واقعی جلوه دادن جایگاه قوم لُر در مقالات فارسی این دانشنامه  و تبدیل شدن آن به یک عامل تهدید زا برای قوم لُر باشیم که در زیر نمونه هایی از این آسیب زایی آن برای قوم لُر ذکر می گردد:

1-در مطالب مربوط به ایلام در این دانشنامه میخوانیم:

"زبان رایج ساکنین استان ایلام کردی است که طوایف و ایلات مختلف در تمامی شهرستانهای استان با اندک تفاوتی در ادای الفاظ و کلمات بدان تکلم می کنندلهجه ی کردی رایج در مرکز استان کردی فیلی میباشدو دومین لهجه ی کردی رایج استان را لک‌ها تشکیل می دهند و اغلب در نواحی شرقی(شهرستانهای دره شهر و آبدانان) و جنوبی(شیروان و چرداول) ساکنند. عربها نیز به عنوان اقلیت دوم زبان در شهرستانهای جنوبی و شرقی استان وبه صورت پراکنده ساکنند. لرها دارای کمترین جمعیت گویشوری در استان هستند."

همانطور که واضح است در این مطلب جمعیت 60 درصدی قوم لُر در ایلام را حتی از چند هزار عرب  منطقه موسیان کمتر جلوه داده و لرتباران لک زبان را کرد خوانده اند.

 2- در مطالب مربوط به دزفول در این دانشنامه میخوانیم:

"بیشتر مردم دزفول به گویش دزفولی که یکی از گویش‌های جنوب باختری زبان فارسی فارسی دری، سخن می‌گویند. گویش شوشتری نزدیکترین گویش به دزفولی به‌شمار می‌آید. گویشوران این دو گویش مردم بومی شهرهای دزفول و شوشتر می‌باشند. افزون بر این دو گویش لری لرستانی و لری بختیاری در نزد شماری از مردم این شهر و دیگر بخشهای شهرستان دزفول بکار میروند."

باز واضح است در این مطلب جا اکثریت لرتبار دزفول با اقلیت جابه جا شده است.

۳-در مورد شوشتر و شهر کرد نیز اصلأ از وجود لُرتباران بختیاری در این شهرستان خبری نیست.

 

۴-در این دانشنامه زبان گفتاری مردم بروجرد،ملایر،نهاوند و نهاوند که لُری ثلاثی است فارسی محلی  ذکر شده است.

۵-در ذیل واژه "مردم لر"لرتباران لک زبان  مستثنی شده و به ذیل واژه "مردمان کرد" انتقال یافته است.

۶-در این دانشنامه ایلات لُرتباری مثل جودکی ،شوهان،بیرانوند ،حسنوندو.....کُردتبار خوانده شده اند.

راهبردی برای حل مشکل

به نظر می رسد برای تبدیل ویکی پدیا از یک تهدید به یک فرصت نیاز است اقدامات فردی پراکنده به اقدامات گروهی هماهنگ تبدیل شوند وگروهی از قلم به دستان و فعالان فرهنگی لُرتبار(نظیر مسعود سیفی،مهدی ویسکرمی،هوشنگ پرتو،ابراهیم خدایی،اسماعیل رادپور،حسین رهدار،حیدر میرانی،عباس میر هاشمی،عباس دارایی،احد چگینی،حمزه رامین،عارف رومی،سجاد مومنی،صالح سوری،سعید چوبینه،امین آزادبخت،بابک خدادای امرایی،عزت الله بیرانوندی و ......) دست به دست هم داده و با ثبت نام در این دانشنامه،تسلط بر نحوه ویرایش مطالب،اثبات خود در این دانشنامه  و نیز با برنامه ریزی و تقسیم وظیفه  و تشکیل حوزه هایی نظیر لُرتباران لک،لُرتباران بختیاری،لُرتباران فئیلی،لُرتباران ثلاثی ،لرستان پشتکوه،لُرتباران ممسنی ،لُرتباران بویراحمدی و لُرتباران ساحل نشین و ارزیابی روز به روز همه واژه های مربوط به قوم لُر در این دانشنامه حقوق از دست رفته قوم لر را در این دانشنامه بازیابی کرده و جایگاه قوم لر را در مطالب این دانشنامه ارتقاء داده و راه را بر بدخواهان قوم لر ببندند و از تفرقه افکنی بین مردمان لُرتبار جلوگیری به عمل آورند.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت   توسط مهدی نیکنام  | 

موقعیت شهرستان رستم

شهرستان­ رستم ا­­­­ز­­­­ ­دو بخش سورنا و مركزي وچهار دهستان و يك  شهر به مركزيت مصيري و( 230) روستا ومساحتی بالغ بر (1200) كيلومتر مربع درمنطقه ای گرم ونیمه خشک باعرض جغرافيايي (30 درجه و 14 دقيقه و 8/47 ثانيه) و طول جغرافيايي (51 درجه و 31 دقيقه و8/10 ثانيه) وارتفاعی حدود (1000)متر از سطح دریا ، وجمعیتی بالغ بر(56306) نفراز شهرستانهاي جديد استان فارس بوده که در شمال غرب این استان واقع شده است این شهرستان با جمعيتی بالغ بر(21524) نفرفعال در بخش کشاورزی وبهره بردارانی حدود(5381)نفر نقشی تعین کننده ای را درتولید محصولات عمده کشاورزی استان ایفا میکند.متوسط ميزان بارندگي ساليانه این شهرستان( 550) ميلي متر وداراي پستي و بلنديها ي موضعي بسيار است كه از جهت شرق به غرب كاهش مي بابداين شهرستان ازدومنطقه جلگه­­­­ای( رستم 1، رستم2)و يك منطقه كوهستاني (پشتكوه) تشكيل شده است.سطح زیر کشت محصولات کشاورزی سال زراعی88-87 در شهرستان رستم بالغ بر (30101)هکتارمی­باشد که حدود (3)درصد از کل سطح زیرکشت محصولات کشاورزی در استان را شامل می شود. از این مقدارسطحی بالغ بر (29875)هکتار را اراضی زراعی،(210) هکتار رااراضی باغی مثمرو(16) هکتار رااراضی باغی غیر مثمر(جنگلی) تشکیل می دهد.ميزان توليد محصولات کشاورزی شهرستان برابربا( 94676) تن است  که از این مقدار (87524)تن رامحصولات زراعی و (7152)تن را محصولات باغی به خود اختصاص داده است که به ترتیب (8/1) درصد از محصولات زراعي استان و (265/0) درصد از محصولات باغي استان را تشكيل ميدهند.که متاسفانه به دلیل هم مرزی شهرستان رستم با استان کهگیلویه وبویراحمد بخش قابل توجه ای از تولیدات کشاورزی شهرستان رستم به دلیل مسافت کوتاه و کاهش هزینه حمل ونقل به این استان فرستاده شده وازدسترس استان فارس خارج میشود.شهرستان رستم به دلیل ویژگی آب وهوایی وزیست محیطی منحصر به فردی که دارد قادر است محصولات زراعی وباغی متنوعی را درخود پرورش داده ونقش تاثیر گذاری در بخش کشاورزی جهت خود کفایی این محصولات درسطح استانی وحتی کشوری ایفا نماید.كه از جمله اين محصولات مي توان گندم،جو،برنج،ذرت،كلزا وصیفی جات رانام برد.

 

                                        بر گرفته از وب سایت جهاد کشاورزی شهرستان رستم

                                                     http://www.rostamj.blogfa.com/  

                      

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت   توسط شهرام جمشیدی  | 

قوم بزرگ بختياري

وضعيت تاريخي قوم بزرگ بختياري در چند قرن اخير يعني حدوداً از زمان اتابکان تا پايان عصر پهلوي به علل غرض ورزي و پنهان کاري هاي وقايع نگاران درباري در پرده هائي از تاريکي گفتار و نوشتار و در زير ابرهاي تيره حسادت و کتمان آنان هر چند روشناي کاملي نداشته ولي با همين احوال و با همه آن پرده پوشي هاي مغرضانه، جلوه هائي از تابش عملکرد مؤثر و نقش آفريني سازنده اين قوم کهن را مي نماياند. و همين مقدار کم نوشتار تاريخي وقايع نگاران درباري، توانسته است حقيقت وجودي و تأثير گذار اين قوم را که ريشه در خاک، تمدن، تاريخ و ماندگاري خود در اين سرزمين را داشته جلوه گر نمايد و حماسه سلحشوران بلند بخت، بختياري را تا اقصي نقاط جهان شهرت دهد و براساس همين شهرت، پاي مستشرقين، محققين گردشگران،باستان شناسان و... را به بختياري بکشاند تا بلکه هرچه بهتر در شناسائي بيشتر اين قوم بزرگ جستجو و گذشت? کم پيداي آن را بيابند. و از فرآيند همين نيمه روشنا، اين تحليل به دست مي آيد که وقتي قومي توانسته است در طول چند قرن اخير با وجود آن همه سد و بندها و با آن همه رشک و حسدهاي رقيبان و کارشکني دونان، در جلوگيري از پيشرفت سياسي اجتماعي آنان، سرفرازانه اين همه مجاهدت و دليري نموده، برصف متجاوزان بيگانه تاخته، در کشور گشائي پادشاهان قلعه هاي مستحکم را گشوده و دلاورانه بر عليه ستمگري حکام قيام ها نموده و بر اختاپوس استبداد يوروش آورده و قيام مشروطيت را برپا و رهبري نموده است!! پس به يقين در طول قرنهاي پيش از اين دوران 700 ساله که رشته آن (تا جائي که تاکنون شناسائي شده است) به هزاره چهارم قبل از ميلاد کشيده مي شود و اين قوم ريشه دار و رشته دار با بهره گيري  و در پناه استحکامات طبيعي و دشمن کش جبال پهلو (زاگرس) مرکزي در کناره هاي پازي تيگر (کارون) حماسه ها آفريده و نقش عظيم و سرنوشت سازي در پايائي خود و سرزمين پهناور و پر آوازه ايران ايفا کرده است و اين جاست که از بي خبري و مستوري و فترت اين دوران تاريخي و درد (گم کردگي) حماسه ها و سرگذشت ها، بغض نهفته اي آزار مي دهد و اگر نبود کشفيات علمي محققين و باستان شناسان و پژوهش گران تاريخ و تمدن در دهه هاي اخير که در محدوده جغرافياي تاريخي آنزان و ايلام صورت پذيرفته و با به دست آوردن هزاران قطعه اشياء باستاني و الواح نوشته شده از زير خاک و شناسائي و خواندن آنان (خطوط آنزاني- ايلامي) که تا حدودي پرده زنگار از چهره نهفته در اعماق خاک تمدن قوم بزرگ آنزاني (بختياري) برگرفته است مي بايست هم چنان در حسرت شناخت واقعي قوميت خويش با اين بغض در پيوند بود. سرزمين سلحشوران که به گواهي همه مورخين دوست و بيگانه و بنابر موجوديت بکر طبيعي جغرافيائي آن که کوچکترين نشانه اي از جاي پاي بيگانگان متجاوز در آن ديده نمي شود نشان از قدمت و دوام چند هزاره قوم بختياري دارد.


آن زمان که با نام آنزاني ها در اين سرزمين و خطه زندگي اجتماعي را آغاز و نام زيباي قوميت خود آنزان را بر آن گذاردند و خوي و خصلت خويش را طبيعت بکر کوهستاني آن وفق داده و هم آهنگ نمودند و آرام آرام شالوده و زير بناي تمدن را پي افکنده و در مقابل دو تمدن همسايه، بين النهرين و نيل اعلام موجوديت کردند و ساختار حکومتي و قانون مداري را شکل داده و دولت هائي همچون سلسله ايکهالکي را با پايتختي سوسنکا (سوسن) تأسيس نمودند و با ايلاميان همجوار و قدرت مند دشت نشين خود ساکنين کناره هاي پازي تيگر (کارون) صحرائي دشت خوزستان متحد و حکومت مقتدر فدرالي تشکيل داده تا در برابر تهاجم دولت هاي بزرگ و مهاجم آکاد، سومريان،آشوريان و ... از سرزمين خود دفاع کنند. و آن هنگام که با آغوش باز پذيراي مهاجرين خويشاوند قديم خود (آنزاني خود را هم تبار اوليه آنان مي دانستند) يعني آريائي هاي از دوردست آمده (آسياي ميانه، شرق اروپا) شدند و قسمتي از پيکره خطه خويش پارسوماش را براي زيستن گاه به آنان هديه کردند و با برقراري انواع پيوندها (روابط اجتماعي- تجاري- زناشوئي) با آنها در آميخته و واحد گرديدند و پس از انقراض دولت متمدن ايلام (به دست آشوري ها) آرام آرام سايه دولت پادشاهان هموطن مادي خود را از سر وا گرفته و سلسله اي بزرگ هم چون هخامنشيان را پي افکندند. (در سال 675 ق.م منم کوروش آنزاني پادشاهان آنزان- پادشاه پارس و ماد- پادشاه ايران- پادشاه ممالک مفتوحه و يا ...... منم داريوش شاه شاهان …) و همه هنگامه ها و هنگام هاي ديگر ...... که سراسر افتخار آفرين بود و حکايت از ماندگاري اين قوم سلحشور و سخت کوش تا نسل هاي ما در اين روزگار را داشته و دارد. پس از گذشت 230 سال فرمانروائي دولت با عظمت هخامنشي و انقراض آنان در سال 330 قبل از ميلاد دوره اي 150 ساله از فترت و خاموشي آغاز گرديد (دوران  سلوکي ها) و با اين که بختيااري ها به فرماندهي سردار دلاور خود آريو برزن راه را بر اسکندر بستند و مي توانستند اين مقدوني مهاجم را تارومار نمايند ولي با توجه به شکست هاي پي در پي پادشاه هخامنشي (داريوش سوم) در جبهه هاي ديگر و هزيمت هاي مکرر او که موجبات نوميدي و استيصال سپاهيان ايران را فراهم کرده بود و از طرفي به واسطه خيانت چند اسير جنگي، اسکندر توانست از مهلکه جان سالم به در برده و از روي نعش خون آلود سردار بزرگ بختياري و اردوي او عبور کند. (آريو برزن و يارانش تا آخرين نفس و آخرين نفر در برابرسپاه اسکندر جنگيده تا کشته شدند) پس از بيرون راندن سلوکي ها از سرزمين ايران، دولت با عظمت هم وطنان پارتي يعني اشکانيان پا به عرصه ظهور گذارد و آنزاني ها با اتحاد با اين دولت مقتدر ايراني، سرداراني هم چون سورنا را که پرورش يافته کوهستان هاي عظيم بختياري بود سرافرازانه به پارتيان اشکاني اهدا نمود و او به سپهسالاري قواي ايران برگزيده شد.

 

وجود آثار باستاني بر جا مانده از سلسله اشکاني در مالمير (آنزان)، همانند مجسمه سردار اشکاني که زير خاک در دره شمي 25 کيلومتري شهر ايذه کشف گرديده همه نشان اتحاد و همبستگي اين دو قوم ايراني با يکديگر بوده است. پس از انقراض سلسله اشکاني که با قيام عمومي داخلي به ويژه قيام قوميت هاي جنوب ايران بر ضد اردوان پنجم آخرين پادشاه اين سلسله به وقوع پيوست، اردشير بابکان ساساني که از اعقاب و تبار هخامنشيان آنزاني، پارسي بود به پادشاهي ايران رسيده و سلسله شکوهمند ساساني را تأسيس نمود که آثار باستاني بر جاي مانده از آن دوران در آنزان(ابنيه ها- پل ها-جاده هاي ارابه رو- آتشکده ها و ... دوره اقتدار اين خطه را نشان مي دهد. با حمله اعراب به ايران در زمان سلطنت يزدگرد سوم ساساني و شکست اين پادشاه، مسلمين قسمت اعظم خاک ايران را فتح کرده ولي به دليل استحکامات طبيعي کوهستاني و قلل و قلعه هاي غير قابل نفوذ در منطقه بختياري، (آنزان) عبداله زبير و ابوموسي اشعري نتوانستند با جنگ و قوه قهريه اين خطه را تصرف نمايند ولي با توجه به اين که سراسر سرزمين ايران از سوي سپاهيان عرب تسخير گرديده بود قوم بختياري با پذيرش دين مبين اسلام توانست منطقه خود را از خرابي هاي جنگ در امان نگه دارد. با انقراض دولت ساساني و پيروزي اعراب اکثر کتب و دست نوشته ها و آثاري که مي توانست بيان کننده احوال تاريخي، اجتماعي همه اقوام ايراني آن روزگار باشد در آتش جنگ سوخته و معدوم گرديدند و مورخين و محققين ايراني در قرن هاي بعد از اين واقعه ناچاراً با استفاده از اسناد و مدارک و نوشته هاي مورخين يوناني و رومي توانستند به صورت ناقص از گذشته تاريخي اين سرزمين اطلاعي کسب نمايند.

 

حکومت مستقيم و غير مستقيم اعراب يعني دو سلسله امويان و عباسيان بر ايران اگر چه حاکميت بيگانه محسوب مي گرديد ولي دانشمندان و نخبگان ايراني توانستند با بهره گيري از تعاليم آسماني اسلام و فرهنگ ناب ايراني حاکمان و عمال خلفاي دو خاندان را تحت تسلط فکري خويش در آورده و بر خلاف ساير ملل همسايه که با تسلط مسلمين بر آنها، زبان، فرهنگ و آداب و رسوم قومي خويش را از دست داده و به فرهنگ و زبان عرب خو گرفته و به طور کلي عرب شده بودند، ايرانيان در طول اين چند قرن فرهنگ بومي و ايراني خويش را حفظ نموده و حتي آنان را تحت تأثير فرهنگي خود قرار دادند و زبان پارسي را هم که تلاش فراواني از طرف حاکمان عرب به عمل آمد تا منسوخ گردد احياء و پا برجا نگه دارند.

 

بسي رنج بردم در اين سال سي                   عجم زنده کردم بدين پارسي

                                            (فردوسي)

 

و در بختياري قوميت، فرهنگ، زبان، آداب اجتماعي و رسومات محلي کاملاً از هرگزند و تهاجم فرهنگي همچون آب و خاک دست نخورده و بکر بر جاي ماند و هم چنان که دولت هاي مقتدري چون آکادي ها، سومري ها، آشوري ها، بابلي ها، هيچ گاه نتوانستند با آن همه قدرت مندي پاي تجاوز به خاک آنزان باز نموده و تأثير تهاجمي فرهنگي بر آن گذارند اين فاتحان تازه نيز نتوانستند خدشه اي بر فرهنگ و رسوم قومي آن وارد آورند.

 

به طور کلي بختياري با توجه به موقعيت جغرافيائي اش پاي اجانب متجاوز به ندرت به خطه آن رسيده است، آنزان (بختياري) نه لگدکوب سربازان اسکندر مقدوني شده و نه جولان گاه سپاهيان رومي و فاتحين عرب و مغولان و تيموريان گرديده است چه مهاجمين هرگز نمي خواستند در ميان کوهستانهائي که همچون زنجيره اي مستحکم بختياري ها را از هر گزندي محافظت مي کرد. خود را در تنگناي معابر و دره هاي اين کوهستان ها اسير حملات دفاعي جنگجويان آنان نمايند و به همين دلايل است که اين قوم بزرگ از هرگونه تهاجم اعم از اشغال به وسيله دشمنان و از هر گونه آميزش و اختلاط با بيگانگان مصون مانده است و تنها تأسفي که براي هر کسي باقي مي ماند اينست که تاريخ و سرگذشت اين قوم هنوز به طور کامل روشن نگرديده و راهي دراز در پيش روي و پاي محققين و باستان شناسان و مورخين مانده است تا با تلاش و بردباري در جاي جاي آنزان به کنکاش و جستجو پرداخته و اسناد و مدارکي که به يقين در زير تپه ماهورها و ويرانه هاي برجا مانده قرار دارند بيرون آورده و با تحليل و بررسي و به دور از هر غرض و چشم پوشي، تاريخ اين سرزمين و قوم ديرينه را هرچه بهتر و آشکارتر بازگو نمايند.

 

پس از انقراض دولت اموي به دست ابوامسلم خراساني، اين سردار ايراني به جاي اين که خود سلسله گزار حکومت در ايران گردد موجبات فرمانروائي عباسيان را به وجود آورد و اين عمل باعث گرديد که مجدداً حاکميت اعراب بر ايران استمرار يافته و تا زمان مأمون فرزند هارون الرشيد به صورت مستقيم به طول انجامد.

 

از زمان مأمون چون ايرانيان به فرماندهي طاهر ذواليمين با کشتن امين که در بغداد به جانشيني هارون الرشيد رسيده بود مأمون را به خلافت ممالک اسلامي نشاندند و مأمون پس از دوران اول خلافت که مقر حکومتي او در خراسان بود به بغداد نقل مکان کرده و آن شهر را که از ابتدا پايتخت خلفاي عباسي بود پايتخت خويش قرار داد و طاهر را به حکومت خراسان انتخاب نمود و با اين حکم عملاً اولين حکومت نيمه مستقل يعني طاهريان در قسمتي از خاک ايران (خراسان ) پس از حمله اعراب و انقراض دولت ساساني به وجود آمد و چون طاهر براي دست يابي به استقلال کامل و عدم فرمان گيري از خليفه عباسي دستور داد که نام خليفه عرب را از خطبه ها و سکه ها برگيرند به سرنوشت ابومسلم خراساني که در واقع ولي نعمت عباسيان بوده و او بود که دولت اموي را سرنگون کرده و عباسيان را به حکومت رسانيد دچار گرديد و همان طوري که منصور عباسي در يک توطئه شوم و در کمال قساوت و ناسپاسي ابو مسلم را به قتل رسانيد خلف او مأمون عباسي هم بيشرمانه دستور هلاکت طاهر را صادر کرده و عمال او که در دستگاه حکومتي طاهر خدمت مي کردند او را مسموم کرده و به هلاکت رسانيدند. پس از مرگ طاهر فرزندان او با احکام خلفا به حکومت رسيدند.

 

بعد از طاهريان، سلسله هاي صفاري- ساماني، آل زيار، آل بويه، سلجوقيان، اسماعيليه- خوارمشاهيان يکي پس از ديگري هر کدام در قسمتي از خاک ايران حکومت هاي وابسته اي بوجود آوردند که در ميان آنان، يعقوب ليث صفاري، آل بويه (عضدالدوله ديلمي) و اسماعيليه تلاش بسيار نمودند تا با از ميان برداشتن خلفاي عباسي، سايه نظارت و سلطه غير مستقيم اعراب را از سر مملکت ايران بردارند که موفق نگرديده و حکومت خلفاي عباسي نهايتاً پس از حمله مغول و فتوحات اين قوم خونخوار، به وسيله هلاکوخان مغول و با سياست مدبرانه وزير ايراني او خواجه نصيرالدين طوسي منقرض گرديد.

 

با حمله مغول و اشغال ايران و پس از آن با حمله تيمور لنگ در هر گوشه اي از ولايت ايران حکومت هاي محلي به وجود آمد و خاک ايران اعم از شهرها، قصبات و روستاها در آتش اين دو تهاجم هولناک سوختند و هزاران ايراني مقتول شمشير آنان گرديده و به طور کلي شيرازه ملک و ملت از هم پاشيده شد و مغولان و تيموريان سالها بر اين خرابه اي که خود به بار آورده حکومت کردند که نهايتاً در زمان جانشينان آنها به دليل خوي و خصلت ايراني که نهايتاً بر دشمنان اجنبي غلبه فرهنگي و نظامي خواهد کرد به حکومت اين بيگانگان پايان داده شد. (مغولان از سال 616 هـ ق تا سال 754 هـ ق و تيموريان از سال 797 هـ ق تا سال 913 هـ ق بر ايران حکومت کردند.)

 

يکي از سرزمين هائي که نه مغولان و نه تيموريان نتوانستند آن را مورد تهاجم خود قرار دهند. سرزمين آنزان (بختياري) بوده که به واسطه استحکامات طبيعي و موقعيت هاي سوق الجيشي که بختياري ها داشتند از گزند اين خونخواران تاريخ در امان مانده و اتابکان فضلويه هم چنان تا اواخر حکومت مغول در ايران، بر بختياري (لر بزرگ) حکومت کردند و پس از کشته شدن آخرين اتابک بنام غياث الدين کيکاوس به دست سلطان ابراهيم بن شاهرخ و انقراض اتابکان در سال 727 هجري قمري، حکومت هاي محلي تحت فرمان جانشينان تيموري و سپس حکام فارس (آق قويونلو) روزگار مي گذراندند و به عبارت رساتر مي توان گفت در چند پارگي خاک ايران، مستقل زندگي مي کرده اند.


وضعيت اجتماعي بختياري ها در زمان اتابکان لرستان (فضلويه) بر پايه دامداري و کشاورزي، کوچ، ييلاق، قشلاق قرار داشته و در حالت نسبي از آرامش و رفاه بسر مي برده است.


دربار? تغيير نام سرزمين آنزان به لر بزرگ نظريات گوناگون ابراز گرديده که از جمله تقسيم خاک تمام لرستان1 بين دو برادر باعث آن بوده (لر بزرگ و لر کوچک) که  اين نظريه بطور کلي قابل رد است زيرا منطقه بختياري به انضمام کهگيلويه فعلي از ابتدا به نام سرزمين آنزان خوانده مي شده که قدمت اين نامگذاري از 4 هزار سال پيش از ميلاد بوده و ربطي به لرستان نداشته است.


يکي از علت هائي که مي توان تأثير گذاري آن را بر جابه جائي نام هاي مناطق مختلف در ايران ذکر نمود انقراض دولت ساساني و اشغال خاک ايران به وسيله اعراب و پس از آن مغولان و تيموريان دانست که در فاصله زماني بلند مدت آن، تا سال 905 هجري قمري يعني بيش از 900 سال شيرازه جاي جاي اين سرزمين از هم پاشيده و هر قسمتي و ولايتي از آن به دست خانداني که حتي متعلق به آن محدوده نبوده افتاد و حکومت هاي مهاجم و وقايع نگاران وابسته آنان هر اسمي را که خويش و خوش مي داشته بر منطقه اي مي نهادند و از سوئي براي تحکم و نظارت بيشتر و برتر، ايالات و ولايات را به قسمت هاي چندگانه تقسيم مي کردند و يا در بلبشوي جانشينان اين مهاجمين دسته هاي فرصت طلب منطقه کوچکي از ايالتي را در چنگال خويش قبضه مي کردند و نام جديد و ساختگي بر آن مي نهادند و در خصوص لر بزرگ و لر کوچک هم اتابکان فارس (سلغريان) با پذيرش خاندان عرب جبل السماقي فضلويه (اتابکان بعدي لرستان) و واگذاري خاک بختياري به آنان و سپس با سقوط آنان که پس از انقراض حاکميت مغولان واقع گرديد و تيموريان بر ايران حکومت يافتند، مجدداً چه جانشينان تيموري و چه حکومت آق قويونلوهاي فارس و لرستان، منطقه بختياري هم درگير و گرفتار اين نامگذاري ها گرديد. به هر حال پي برده مي شود که اين گونه تقسيمات و نام گذاري ها نبايد براي ما و نسل هاي آينده سنديتي ايجاد نمايد و آنزان همان آنزان کهن و بختياري همان قوم ديرينه آنزاني بوده و هست و لرستان هم همان لرستان مجزا از بختياري و کاسي هاي باستاني مي باشد.


يکي از حدس هائي که مي توان در اين خصوص زده و بيان نمود اينست که چون در زبان قوم بختياري و قوم لر مشترکاً به صخره ها و کمرگاه ها و درّه و دامنه هاي کوهستاني لِر مي گويند و سرزمين لرستان را به واسطه همين واژهِ لُر، لرستان و قومش را لرستاني يعني قومي که در لِرها و صخره ها و دامنه هاي کوهستان زندگي مي کند ناميدند که اين واژه لِر به مرور زمان در گويش مردمان به لُر تلفظ گرديد و بر اين اساس و به موازات آن و با توجه به از هم پاشيدگي وحدت ملت و سرزمين ايران در هنگامه تهاجمات بيگانه و رويش حکام محلي گوناگون و نبودن حکومت مرکزي در طي 900 سال و تقسيم مناطق و نام گذاري هاي خود سرانه و من درآوردي براي دست اندازي بيشتر بر سرزمين آنزان هم به اين صورت و بنابر هم مرزي با لرستان و کوهستاني بودن آن و لِرنشيني ساکنين کوهساران آن بنام لر بزرگ قلمداد گرديد تا حاکمان آن جداي از حاکمان لر کوچک حکومت نمايند يا به عبارت ديگر در لر کوچک هم، خانداني از خويشاوندان آنها بتواند حاکميت يابند. به هر ترتيب اين دو تقسيم در زمان خويش براي حاکمان در محدوده مفيد به فايده بوده و هيچ گونه ريشه تاريخي و ارزش تاريخي ندارد و اين قوم بزرگ بختياري و لرستاني که دو قوم کهن ايراني و ديرينه مي باشند. هرکدام قوميت خاص خود را دارا مي باشند در طول 900 ساله بعد از هجرت به ندرت نامي از قوم بختياري را مورخين در کتب تاريخي ذکر کرده اند که مي توان اين چنين نتيجه گرفت که با توجه به آشفتگي هاي داخلي و عدم وحدت و يک پارچگي ملي در ايران قوم بختياري در پناه استحکامات طبيعي خود به دور از جنگ و خونريزي به زندگي خويش ادامه مي داده است.


در اوايل قرن دهم هجري دولت صفوي به پادشاهي شاه اسماعيل تأسيس و سرزمين ايران پس از نه قرن، يکپارچگي خود را بازيافت و همه ايالات و استان هاي سراسر کشور تابعيت دولت مرکزي را پذيرفتند و حکام و واليان براي هر منطقه برگزيده شدند و در بختياري هم بنابر حکم شاه تهماسب صفوي جانشين شاه اسماعيل، تاجمير خان آسترکي حاکم گرديد و سپس فرزند او ميرجهانگير خان و در پي او برادرش خليل خان به حکومت بختياري برگزيده شدند و در زمان آخرين پادشاه صفويه شاه سلطان حسين نيز قاسم خان بختياري حکومت بختياري را اداره مي نمود.


 از وقايع مهم اين دوره جداشدن قسمتي از خاک بختياري از پيکره آن، يعني کهگيلويه بود که در زمان شاه عباس و به دستور او صورت گرفت تا با دو نيمه کردن بختياري سپردن هر قسمت به دست حاکمي جداگانه از يکپارچگي و قدرتمندي آنان بکاهد و کنترل آنان به سهولت و سادگي صورت پذيرد.

رخداد ديگري که مي توان ساختار آن را ضربه هولناکي بر پيکره قوم بختياري دانست نقشه دو دسته نمودن ساختار قومي آن بود که به واسطه اين نقشه شوم تفرقه افکنانه حکومت مرکزي (صفويه) در زمان مير جهانگير خان آسترکي، قوم بختياري به دو شاخه هفت لنگ و چهار لنگ تقسيم گرديد که عده اي از محققين و مورخين بر اين گمان اند که اين تقسيم براي سهولت در امر جمع آوري ماليات براساس لنگِ چهارپا صورت گرفته است. که به هيچ وجه منطقي و علمي نبوده و نمي تواند مورد قبول قرار گيرد زيرا تلفظ لَنگ با لِنگ بسيار متفاوت است و از سوئي اين قوم سابقه چند هزاره ساله داشته و در طول اين قدمت تاريخي پيوسته با ماليات سروکار داشته و نگ و معناي آن (پا) هم که در واقع مکمل حصول ماليات از روي آن بوده تغيير نمي کرده تا به دليل بي کاربردي آن کسره حرف «ل» آن به فتحه تغيير کند و از سوي ديگر از قدمت حکومت صفوي زمان درازي نگذشته است تا به جهت گذشت قرون و اعصار دور و درازي، واژه اي به سبب کثرت استعمال و يا فراموشي و عدم استعمال آن تغيير اعرابي پيدا نمايد بنابراين ساختگي بودن اين وجه تسميه که براي جمع آوري ماليات است، آشکار قابل رد و نفي مي باشد و با توجه به اين که در سرزمين بختياري (آنزان) رودخانه هائي که از کوهساران آن سرچشمه گرفته و مي گيرد چنانچه به شماره در آيند و در تقسيم بندي محل سکونت چهار و هفت جاي گيرند به همين تعداد يازده رود بالغ گرديده و مراد را مي رساند که در محدوده هفت لنگ، هفت رودخانه و در قسمت چهار لنگ چهار رودخانه جاري بوده و مي باشد و در دوره باستان اهالي از اين تقسيم براي نشانه و شناسائي بين خود اين دو واژه را بر آن قرار دادند و چون اين گونه مسائل مکتوب نمي گرديده و در واقع جزو تاريخ و ادبيات شفاهي قوم بختياري بوده و جهانگردان در آن روزگاران با توجه به صعب العبور بودن راه و اين قبيل موانع به اين منطقه (بختياري) سفر نمي کردند تا ديده ها و شنيده هاي خود را بنويسند لذا بسياري از واقعيت هاي قوم بختياري با اين سابقه چند هزار ساله نانوشته مانده و اگر هم سند و مدرکي را خود بر جاي گذاشته باشند در حال حاضر در زير خاک اين سرزمين کهن مدفون است و به هر ترتيب ايجاد شکاف و انشقاق بين قوم بختياري که مورد نظر به وجود آورندگان اين تقسيم هفت و چهار بود چهره کريه خود را به زودي آشکار کرده و از آن تاريخ به بعد اتحاد و يگانگي اين قوم دستخوش تاراج تفرقه افکنان گرديد که در اين جا پيش از تحليل آن به چند بيت از اشعار بختياري سراي قرن سيزدهم هجري قمري مرحوم ملا قلعه سردي سراينده کتاب جنگ نامه بختياري اشاره مي نمائيم.


حاکمون زترسسون هي خوف کردن

                                                       آنزانه سَريو تيک تيکه کِردن

اي قدر کوچيرَاويد آنزن پارسون

                                                حدودِس محدودآوي خاک لرستون

ز يو هم نَو استادان شاهون پُربيم

                                                لر گَپ لر کُچير کِردنه تقسيم

لر گَپ لر کُچير يه چي يه بي خود

                                                زخو درورِدن يو نه قومنه يو سُهد

لر گپ قل خسون، بازم دو پاري

                                                کُهگِلو بوير احمد و بختياري

ز همه و سرزمين گَپ آنزون

                                                بختياري منده جاس اي حدو ميدون

يو حدودِ ايله مون ولي دلير بيد

                                            مين ايرون دلاوريس بازم چو شير بيد.

http://heyjar.persiangig.com/ 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت   توسط مصطفی نیکنام  |